صفحه موسيقی فتوبلاگ

 

مشغوليات

زندگى، خود مشغوليتي عظيم است!
غير از اون، فعلا دارم درس می خونم خير سرم!





شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
توصیه می شود
(ترتیب الفبائی)

احسان
از بالای دیوار
نوشتارهای روزانه ی نیما دارابی
بامداد خسته
جین جین
دخترك شیطان
دلتنگستان
موومان پنجم
ضد خاطرات
خاتمه از صفر
راز
مرا بخوان!
ياوه های عاشقانه یك من
یك جستجوی همیشگی

بالا
 
آیدین كبیر در یك نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
شغل شریف: فعلا دانشجو
رشته تحصیلی: برق
معدل كل: این یكی رو بیخیال
قد: ۱۷۷
وزن: ۷۸
رنگ چشم: قهوه ای تیره
رنگ مو: همون
طول مو: فعلا ۱۰cm
ریش: اندازه یه ماه
تماس: eyedeen_r@yahoo.com

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا






 
آرشیو

January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010


بالا



آیدین كبیر در یك نگاه
تراوشات قدیمی تر
توصیه می شود
شعار هفته
تماس
نظريات عارفانه، يادداشتهای ابلهانه
تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 
Thursday, August 31, 2006
 
یکی از دوستان(؟) هم بدون خبر و خداحافظی سرش رو انداخته پایین و رفته کانادا. نمی دونم چرا نسبت به آدمایی که براشون ارزش قائلم ولی اونا برای من ارزشی قائل نیستن، احساس خوبی ندارم. همچنین نسبت به آدمایی که فقط وقتی یادت می افتن که می خوان به یه سری دیگه ثابت کنن که تعداد دوستاشون از انگشتای دست بیشتره.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 12:57 نوشت.

 
نسرین هشت ماهه حامله وسط بیایون یه بچه یه ساله زائیده که النگو هم دستشه!
فقط با عقل کارگردان بیشعورش جور در میاد. مردک همه مردم رو مثل خودش فرض کرده. بری زیر گل ایشالا.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 10:36 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, August 29, 2006
 
پیمانکار فتوکپی دانشگاه رو عوض کردن. پیمانکار جدید هم یه سری پرسنل جدید از تو جوب پیدا کرده که تا حالا یه بار هم از این کارا نکرده بودن تو عمرشون. فعلا تو هفته اول معلوم شده که از پس کپی دورو، سوراخ کردن کاغذ و پرینت گرفتن بر نمیان. خدا بقیه اش رو به خیر کنه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:46 نوشت.

 
- سرم می خاره. به نظرت باید برم حموم؟
= نه. دو هفته صبر کنی ناخونات بلند می شن، می تونی قشنگ سرت رو بخارونی!
پ.ن. خارخارک ;)

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:42 نوشت.

........................................................................................


Sunday, August 27, 2006
 
معلوم نیست وزارت نیرو داره چیکار می کنه. یه هفته است که صبح و شب برق ما قطع می شه. بی زحمت اگه جسارت نیست یه نفر گزارش خاموشی ها رو به هیئت دولت نشون بده. بلکه امسال موقع تصمیم گیری برای تغییر ساعت، یه نگاهی بهش بندازن. البته وزیر نیرو امروز گفته مصرف برق کشور کم شده، یه نفر هم پیدا بشه برای ایشون توضیح بده که وقتی برق قطع باشه، طبیعتا کسی نمی تونه مصرف کنه.
پ.ن. این نیروگاه غرقابی که اولین نمونه اش تو دنیا امروز تو ایران افتتاح شده چیه؟ این همه تبلیغ می کنن، یه توضیح کوچولو نمی دن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:29 نوشت.

 
آخسرو داشت می رفت. به اون چهار نفر و نصفی از بچه ها که ایران مونده بودن زنگ زد و این جوری شد که تو پارک ملت جمع شدیم و خیلی ها رو بعد از شیش سال دوباره دیدم. زیاد دیدم آدمایی که بعد از یه سال دوری دیگه هیچ حرفی برای همدیگه ندارن. ولی کم دیدم بیست نفر آدمی که بعد از شیش سال که همدیگه رو ندیدن، هنوز مثل روز اول (سال 72) راحت با هم حرف داشته باشن. تازه من فقط بیست نفر رو دیدم، می تونم با اطمینان بگم اگه بقیه دویست نفر هم پریشب اون جا بودن، بازم وضع همین بود. چقدر سرنوشت های مختلف. پوف. نمی دونم الآن دو روزه که همش دلم برای اون روزا تنگ شده. چی می شد تو همون دبیرستان لعنتی می موندیم؟
پ.ن. بعد از سیزده سال دوستی، دیگه نمی دونم هیچ وقت می تونم دوباره آخسرو رو ببینم یا نه. این سال ها زیاد ندیده بودمش، ولی همیشه خیالم راحت بود که یه گوشه همین شهر لعنتی می تونم پیداش کنم. ظاهرا بقیه می دونستن، ولی به من نگفته بود که داره می ره. وقتی شنیدم یهو جا خوردم. دوست داشتم هیچ وقت موقع خداحافظی نرسه، ولی نمی دونم چرا دنیا به دوست داشتن ما نمی چرخه.
پ.ن.2. بیخیال. تو این دو سال صد و پنجاه نفرشون رفتن جایی که احتمالا دیگه هیچ وقت دستت بهشون نمی رسه. حالا آخسرو رو ده نفر حساب کن. آخرش چی؟
پ.ن.3. "سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آئین داری ای چرخ"
یادته؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:27 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, August 23, 2006
 
امیدوارم نویسنده و کارگردان نرگس جز جیگر بگیرن برن ور دل پوپک گلدره. این چه مزخرفیه که هر شب به خورد ملت می دین آخه؟
یه مشت حمال با یه سری بازی احمقانه دور هم جمع شدن و یه داستان احمقانه تر رو بازی می کنن. من که شخصا هرشب فقط برای خندیدن به شرکت مهندس ابله نژاد و مهندس گاگولیان پور نگاه می کنم و از بقیه اش حرص می خورم. ضمنا از بابای شقایق هم خوشم میاد، لامصب اقلا چهار پشت مو و شیش پیلی جواده!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:33 نوشت.

 
خدایا چرا ozzy رو نمی کشی؟ چرا طرفداراش باید به جای آدمی که می شناختن با پیرمرد چروکیده گوژپشت مفلوکی روبرو بشن که به زور راه می ره و وقتی موج دریا آتیش کنار ساحلش رو خاموش می کنه و می خواد بگه: "you f**king a**hole ocean"، به جاش یه سری کلمه جویده جویده نامفهوم تحویل می ده؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:52 نوشت.

........................................................................................


Monday, August 21, 2006
 

I never knew I had a dream
Till that dream was you
When I look into your eyes
Sky is a different blue.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:39 نوشت.

........................................................................................


Sunday, August 20, 2006
 
حزب ا... گفته به هر خانواده جنگ زده دوازده هزار دلار می ده.
بدون شرح.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:57 نوشت.

 
شعبون بی مخ دیروز مرده. حالا یکی از این کانالای لس آنجلسی همچین براش مرثیه می خوند که هرکی نمی دونست خیال می کرد واقعا چه شخصیت فرهیخته ای دار فانی رو وداع گفته. یه فیلمی هم نشون داد که جناب بی مخ یه جایی نشسته بودن و یه سری از این فسیل های مزوزوئیک سلطنت طلب با لباس های رسمی به ترتیب میومدن پیشش و می بوسیدنش!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:52 نوشت.

 
از مگس احمق تر هم پیدا می شه؟ از اول شب که رفتم بخوابم خودش رو می کوبید به شیشه که بره بیرون و هی صدای وزوزش در میومد. صبح که بیدار شدم بازم داشت خودش رو می کوبید به شیشه. منم تنبل، صدای وزوزش رو اعصاب بود ولی حال نداشتم دستم رو دراز کنم بکوبم تو سرش. صبح که نگاهش می کردم، به نظرم اومد از بس خورده به شیشه یه مقدار پهن شده!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:50 نوشت.

 
خواب دیدم فارغ التحصیل های علامه حلی رو تکفیر کرده بودن و ما آواره کوه و بیابون شده بودیم. تو کوه به ستون یک دنبال هم می رفتیم و کلی هم خوشحال بودیم که پیش همدیگه هستیم. تو خواب دلم می خواست اون وضعیت مثل مهاجرت مورمون ها به سالت لیک سیتی باشه، ولی بیشتر شبیه سرگردانی یهود بود.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:47 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, August 16, 2006
 
آخه برانکو رو بیرون کردین که این الاغ رو به جاش بیارین؟ یارو ژنرال مرده شورخونه هم نیست.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:23 نوشت.

 
همینه دیگه! نه پایان خدمت داری، نه آدم کشتی. خب معلومه که به هیچ جا نمی رسی.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:18 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, August 15, 2006
 
خسته شدم از بس به این و اون رو انداختم و گفتن حالا یه رزومه بفرست ببینیم چی می شه و هیچی نشد. پایان خدمت ندارم، آدم که نکشتم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:58 نوشت.

 
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندنش به جفا
چون مرد به عزت ببرندش سر دست

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:16 نوشت.

 
مودم سوسول احمق. دو روز باهاش کلنجار رفتم، آخر فهمیدم حضرتشون خوشش نمیاد که تلفن آشپزخونه تو پریز باشه!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:16 نوشت.

 
امان از دست رئیس جمهور محبوبمون. فرمودن: "کاهش نرخ تورم امسال در چهل سال گذشته بی سابقه بوده"!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:14 نوشت.

........................................................................................


Friday, August 11, 2006
 
"جنگل واژگون" تموم شد. خوب بود. ولی نه به اندازه بقیه کارای سالینجر. ریزبینی روانشناسانه و جامعه شناسانه درمورد شخصیت و رفتار کاراکترها و سبک روایت به همون خوبی بقیه کارا بود، ولی غیرمنتظره بودن همیشگی رو نداشت. درواقع با تقریب خوبی می شد حدس زد که بعد از این قراره چه اتفاقی تو داستان بیفته.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 12:36 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, August 09, 2006
 
"اتود در قرمز لاکی" تموم شد. بخش اول دقیقا همون چیزی بود که شرلوک هولمز باید باشه و بخش دوم با وجود جذابیت، چیزی بود که اصلا آدم از شرلوک هولمز انتظار نداره.
شاید به قول خودش: "مثل اینه که بخوای یه داستان عاشقانه رو تو قضیه پنجم اقلیدس بگنجونی".

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:21 نوشت.

 
پریشب تو عروسی، یارو رفت با اون بره روی میز عکس گرفت. نقطه سر خط.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:17 نوشت.

........................................................................................


Monday, August 07, 2006
 
یه روز پنج سال پیش، امین گفت: "آخ جون دردسر"، یه ربع بعدش ما مونده بودیم و یه ماشین درب و داغون و کم مونده بود که خودمون هم یه کتک حسابی بخوریم!
امشب داریم می ریم عروسی امین.
یه حکایت دیگه که شاید مربوط باشه و شاید نباشه: من از چهار ماه پیش گفتم با شلوار جین و تی شرت می خوام برم عروسی، نشون به اون نشون که رفتیم کت و شلوار دوختیم و یه پیراهن قراره بپوشم که آستیناش با دکمه سردست بسته می شه!
پ.ن. اقلا عروسی خودم با شلوار جین و تی شرت می رم.
پ.ن. 2. این حرف رو ثبت در تاریخ کنین که پس فردا بکوبین تو سرم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:51 نوشت.

 
تو ترافیک افتاده بودم پشت ماشین دکتر قاضی. تا یه جایی گیر می کرد، ترمز دستی می کشید و وقتی می خواست دوباره راه بیفته یادش می رفت دستی رو بخوابونه!
معلوم نیست کی به این ابله دکترا داده.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:50 نوشت.

 
فرض کنین که یه بچه چهارساله کوچولو هستین که یه چیزی دلتون می خواد و خیلی می خواد بهتون نمی دن، چه رفتاری از خودتون بروز می دین؟
حالا فرض کنین یه مهندس ارشد بیست و چهار ساله هستین و بازم خیلی دلتون یه چیزی می خواد و بهتون نمی دن. این دفعه عکس العملتون چیه؟
نباید دو تا رفتار مورد اشاره، یه فرقی با هم داشته باشن؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 17:34 نوشت.

........................................................................................


Saturday, August 05, 2006
 

Let's swim to the moon
Uh-huh
Let's climb thru the tide
Penetrate the evenin' that the city sleeps to hide

Let's swim out tonight, love
It's our turn to try
Parked beside the ocean
On our moonlight drive


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:29 نوشت.

 
دلم می خواد نق بزنم. دلم یه موزیک هاردراک/ هوی متال حسابی می خواد. همه خوابیدن. صدا بی صدا.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:21 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, August 02, 2006
 
حالا که دیگه قهرمانی ایتالیا قدیمی شده، آهنگ هم عوض می شه.

Bob Dylan
Masters of War

Come you masters of war
You that build the big guns
You that build the death planes
You that build all the bombs
You that hide behind walls
You that hide behind desks
I just don't want you to know
I can see through your masks

You that never done nothing
But build to destroy
You play with my world
Like it's your little toy
You put a gun in my hand
And you hide from my eyes
And you turn and run farther
When the fast bullets fly

Like Judas of old
You lie and deceive
A world war can be won
You want me to believe
But I see through your eyes
And I see through your brain
Like I see through the water
That runs down my drain

You fasten all the triggers
For the others to fire
Then you set back and watch
When the death count gets higher
You'll hide in your mansion
As young people's blood
Flows out of their bodies
And is buried in the mud

You've thrown the worst fear
That can ever be hurled
Fear to bring children
Into the world
For threatening my baby
Unborn and unnamed
You ain't worth the blood
That runs in your veins

How much do I know
To talk out of turn
You might say that I'm young
You might say I'm unlearned
But there's one thing I know
Though I'm younger than you
Even Jesus would never
Forgive what you do

Let me ask you one question
Is your money that good
Will it buy you forgiveness
Do you think that it could
I think you will find
When your death takes its toll
All the money you made
Will never buy back your soul

And I hope that you die
And your death'll come soon
I will follow your casket
In the pale afternoon
And I'll watch while you're lowered
Down to your deathbed
And I'll stand over your grave
'Til I'm sure that you're dead


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:16 نوشت.

........................................................................................


 
This page is powered by Blogger Weblog Commenting by HaloScan.com