صفحه موسيقی فتوبلاگ

 

مشغوليات

زندگى، خود مشغوليتي عظيم است!
غير از اون، فعلا دارم درس می خونم خير سرم!





شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
توصیه می شود
(ترتیب الفبائی)

احسان
از بالای دیوار
نوشتارهای روزانه ی نیما دارابی
بامداد خسته
جین جین
دخترك شیطان
دلتنگستان
موومان پنجم
ضد خاطرات
خاتمه از صفر
راز
مرا بخوان!
ياوه های عاشقانه یك من
یك جستجوی همیشگی

بالا
 
آیدین كبیر در یك نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
شغل شریف: فعلا دانشجو
رشته تحصیلی: برق
معدل كل: این یكی رو بیخیال
قد: ۱۷۷
وزن: ۷۸
رنگ چشم: قهوه ای تیره
رنگ مو: همون
طول مو: فعلا ۱۰cm
ریش: اندازه یه ماه
تماس: eyedeen_r@yahoo.com

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا






 
آرشیو

January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010


بالا



آیدین كبیر در یك نگاه
تراوشات قدیمی تر
توصیه می شود
شعار هفته
تماس
نظريات عارفانه، يادداشتهای ابلهانه
تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 
Saturday, April 30, 2005
 

When no-one else can understand me
When everything I do is wrong
You give me hope and consolation
You give me strength to carry on.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:11 نوشت.

........................................................................................


Friday, April 29, 2005
 
یارویی که 8086 رو طراحی کرده دلش خوش بوده. خیال می کرده خدای پروسسورها رو ساخته. با اون ترکیب پایه ها و باس و آدرس دهی و چیپ های جانبی احمقانه اش.
فقط من نمی فهمم چرا intel بعد از این قضیه ورشکست نشده و الآن سی ساله که داره طراحی های مسخره اش رو گسترش می ده!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:38 نوشت.

 
یه جایی تو معارف خوندیم که آدم مواقع احتیاج یاد خدا می افته. اگه بخوایم خدا رو اینجوری تعریف کنیم به نتایج زیر می رسیم:
هروقت گرسنه می شی اول می ری سراغ یخچال. پس رفریجراتوس عنوان خدای گرسنگان رو کسب می کنه. یا توالتیوس، می شه خدای آدمایی که هرلحظه ممکنه بترکن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 11:25 نوشت.

 
"مردم فکر می کنند عقل آدمی در سرش است و واقعا هیچ چیز این قدر دور از حقیقت نیست. عقل را باد با خود از دریای خزر می آورد."
نیکولای گوگول - یادداشت های یک دیوانه

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 11:24 نوشت.

 
قدما می گن: "دنیا دار مکافاته". چقدر به این حرف اعتقاد دارین؟ راستش من اصلا به مکافات معتقد نیستم، تو دنیا یا هر جای دیگه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 11:23 نوشت.

........................................................................................


Thursday, April 28, 2005
 
زنگ زده بودم به یکی از دوستان. مامانش برداشت گفت خونه نیست، با فلانی رفته بیرون. می شناسیش؟ نزدیک بود بپرسم همونی که آدرس وبلاگش فلانه؟!
زندگی بدجوری مجازی شده.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:41 نوشت.

 

And you can't believe what it does to me
To see you cryin'


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 16:34 نوشت.

 

I hate to look into those eyes
And see an ounce of pain.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 16:27 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, April 27, 2005
 
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار میسر نشود، یار کجاست؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:52 نوشت.

 
دارم تو دفترای خاطراتم دنبال یه جمله می گردم ولی پیداش نمی کنم. فکر کنم باید کم کم دیجیتالشون کنم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:41 نوشت.

 
همسایه ها رو آب بدیم
سلام گلدونا رو جواب بدیم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:39 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, April 26, 2005
 
این جور که بوش میاد، بازار از فال حافظ پاکتی اشباع شده. دیشب یه فال جدید دیدیم که هیچ ربطی به حافظ نداره. روی پاکتش نوشته: "فالنامه انبیا پیش بین"، متنش رو هم چون دفعه اولی بود که همچین چیزی می دیدم، عینا اینجا می نویسم:
" ای صاحب فال بدان و آگاه باش که فال حضرت سلیمان (ع) به فال تو آمده است این نیت که کرده ای بسیار خوبست کارت بالا گیرد و اگر نیت پیوند داری بکن مبارک است انشاا... اگر بنای شراکت داری آن هم خوب است و مدعا تو برآید و مهمات تو به خیر گردد و از غم و اندوه فارغ شوی و از پهلوی دوست به تو هدیه رسد و سفر کردن هم خوبست و چنان می نماید که از امروز تا هشت روز دیگر مطلبت برآید، در نماز کوتاهی مکن و خیرات بده و دعای چهار قل را با خود را نگه دار تا از شر دشمن و جمع بلاها محفوظ باشید."
آخرش هم نوشته: "به پاس احترام به نام انبیا (ع) که در این فال آمده است خواهشمند است از زیر دست و پا انداختن یا در سطلهای زباله جدا خودداری فرمائید."
خلاصه که تجربه جدیدی بود. کلا هم نوآوری طرف، قابل تحسینه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:41 نوشت.

 
اینم رکورد راه انداختن کولر. ششم اردیبهشت!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 13:28 نوشت.

 
آخه یه آدم چقدر می تونه از خود راضی باشه. برگشته می گه از ترم دیگه "طراحی مدارات RF" ارائه می شه که اونایی که اون موقع هستن، سعی کنن حتما درس رو بردارن. چون واقعا ارزشمنده. البته این که می گم به این خاطر نیست که من درس می دما! به این دلیله که هیچ دانشگاه دیگه ای همچین درسی نداره.
بزمجه! تو آزمایشگاهت رو یه جوری اداره کن که همه از دستت فراری نباشن، این مسخره بازیا پیشکش.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 13:27 نوشت.

 
خیلی خوشمان اومد. قاضی پرونده لیلا مافی گفته اگه یه زن و مرد به جرم زنا دستگیر بشن و یکی از طرفین انکار کنه و یکی دیگه اقرار، و هیچ مدرک دیگه ای هم نداشته باشیم، هم انکار و هم اقرار پذیرفته می شه. یعنی یک نفر تبرئه می شه و اون یکی مجازات!
بعدم که ازش ایراد منطقی گرفتن، گفته این مسائل به من قاضی مربوط نیست، حقوقدان ها باید جواب بدن!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 13:24 نوشت.

........................................................................................


Sunday, April 24, 2005
 
هاه! این درد مسخره به پای راستم هم رسید. پوریا اعتقاد داشت که می دونه چیه. اسمش یه چیزی بود تو مایه های سیاتل (یا سیامک، یا سیستماتیک) ولی باید قبول کرد که اطلاعات پوریا از پزشکی، به اندازه اطلاعات من از قدرته (یعنی بی نظر نیستم، ولی احتمال چرت بودن نظرم هم زیاده)

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:14 نوشت.

 
یکی دیگه از خانزاده های نفرین شده مرد. این یکی از اون نسلی بود که اسم شناسنامه ایشون، "خان" داره. متاسفانه هیچ وقت ندیده بودمش، ولی شنیده ها نشون می ده که شاهکاری بوده در نوع خودش. فقط از اجاره املاکش تو ارومیه حداقل ماهی ده میلیون تومن درآمد داشته. می گن چند وقت پیش دیدنش که وضع دندوناش خیلی افتضاحه، ازش پرسیدن چرا نمی ری دکتر. گفته آخه خرجش زیاده!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 10:43 نوشت.

........................................................................................


Saturday, April 23, 2005
 
یادش به خیر. دکتر یزدی هروقت می خواست از کتاب فارسی پیش دانشگاهی ایراد بگیره، می گفت: "ورداشته نوشته ناچشیده جرعه ای از جام او، عشقبازی می کنم با نام او. آخه من عشقبازی رو برای بچه ها چی معنی کنم؟!"

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 13:10 نوشت.

 
دیدن پدر و مادرای بچه به بغل جلوی بیمارستان علی اصغر، که وقتی با بچه اشون صحبت می کنن لبخندشون گم نمی شه، آدمو به زندگی امیدوار می کنه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 11:47 نوشت.

........................................................................................


Friday, April 22, 2005
 

Whatever happens I'll leave it all to chance
Another heartache another failed romance.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:09 نوشت.

 
یه بخشی از پروژه کارآموزیم این بود که یه جزوه بیست صفحه ای VHDL بنویسم، که نفر بعدی دیگه سراغ کتابا (که تو این زمینه واقعا پراکنده ان) نره و بتونه با خوندن اون جزوه، کار خودشو در حد مورد نیاز راه بندازه.
الآن که برای پروژه لیسانسم درگیر VHDL شدم، دارم جزوه رو می خونم و یکی در میون خودم رو دعا می کنم و به خودم فحش می دم. چون واقعا کار آدم رو راه می اندازه، ولی نثرش یه جوری از آب دراومده که بیشتر شبیه مریخی شده تا فارسی!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:02 نوشت.

 
می گفت: "از وقتی که سیستم caller ID راه افتاده، نسل مزاحم تلفنی ورافتاده. تنها ابلهی هم که زنگ می زنه و وقتی گوشی رو بر می داری قطع می کنه، دوست پسر خواهرمه!"
همی دودستی بر سر کوفتیم و همی خندیدیم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:58 نوشت.

 
IEEE Computer Society نامه فرستاده که آیدین جان، درد و بلات بخوره تو سرمون. بیا سی دلار ناقابل بده که عضوت کنیم!
حیف که نمی دونم زکی به انگلیسی چی می شه، وگرنه براشون توضیح می دادم که یادم نرفته که IEEE همون دزدیه که دفعه آخر با خیال راحت پول منو خورد، بعدم گفت ایران تحریم شده و هیچ سرویسی بهت نمی دیم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 17:31 نوشت.

........................................................................................


Thursday, April 21, 2005
 
دیروز امتحان دکترا بود توی دانشکده. کلی به امتحان دهنده های عزیز خندیدیم. همه با کت و شلوار اومده بودن سر امتحان. لابد می خواستن بگن ما از اول تو کت و شلوار به دنیا اومدیم. من که می دونم که به خاطر عشق دانش نیست که دارن امتحان می دن. فقط می خوان فردا که رفتن خواستگاری، خانواده عروس کلی ذوق کنن. بعدشم با مدرک بالاتر، یه ذره حقوقشون بیشتر می شه.
باید ببری اون یارو رو که با پنج کلاس سواد، می ره عراق و اسیلوسکوپ دست دوم از مردم می خره و می اندازه عقب وانت و میاد ایران و ده برابر قیمت خرید، می فروشه بهشون نشون بدی. یه سریشون بیخیال درس خوندن می شن، یه سری هم افسردگی حاد می گیرن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 17:43 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, April 20, 2005
 
بیچاره پاپ های این دوره و زمونه. پونصد سال پیش کافی بود پاپ کسی رو تکفیر کنه تا طرف دیگه روی زمین امنیت جانی نداشته باشه. ولی الآن اگه پاپ کسی رو تکفیر کنه، یارو می ره برای خودش یه فرقه جدید راه می اندازه و دو برابر پاپ طرفدار جمع می کنه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 10:45 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, April 19, 2005
 
به درستی که بدترین توالت عمومی، آنی است که نصف درش شیشه ای باشد. مشجر بودن شیشه، دردی رو دوا نمی کنه.
یادمه اون جایی که رفته بودیم کنکور بدیم، روی در توالتاش یه سوراخ به قطر تقریبا بیست سانت داشت.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:45 نوشت.

 
به همین راحتی. یه کشیش می تونه یه شبه پاپ بشه. بعد برای خودش یه اسم جدید دهن پرکن انتخاب می کنه، به این گندگی.
منم که اصولا از قدرت خیلی خوشم میاد. برم یه راهی پیدا کنم که چند سال دیگه یه پاپی، شاهی، چیزی بشم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:42 نوشت.

........................................................................................


Monday, April 18, 2005
 
تن تن خوندین؟! قیافه من شکل راستاپوپولوس نشده؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:57 نوشت.

........................................................................................


Sunday, April 17, 2005
 
کروبی با افخمی مصاحبه کرده و گفته اگه من رئیس جمهور بشم، ماهانه پنجاه هزار تومن به هر ایرانی بالای هجده سال می دم. آدم یاد تیم فوتبال فلامینگوی برزیل می افته که مربیش به خاطر پرحرفی اخراج شده.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:37 نوشت.

........................................................................................


Saturday, April 16, 2005
 
با همه این حرفا و همه خستگی من، امروز هر طرف رو که نگاه می کردم، یه چیز قشنگ می دیدم. از کی باید تشکر کنم؟
خودم که می خوام از تو تشکر کنم. با این که امروز اصلا دیده نشدی.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:40 نوشت.

 
به چشمای آدما نگاه نکن. گمراه می شی. دستاشون رو نگاه کن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:02 نوشت.

 
اگر صدای کلاغ را قارقار بنامیم، ناگزیر صدای طوطی قیرقیر نامیده می شود. کافیه عصرا پنج دقیقه تو حیاط KNT باشی و گوش کنی تا بهت ثابت بشه.
فرضیه: کلاغ و طوطی و قورباغه از یه خانواده هستن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:41 نوشت.

 
فرق من با آدمیزاد اینه که چیزی رو مخفی نمی کنم. حتی وقتی می دونم که به ضررم تموم می شه. روباز بازی کردن، وقتی طبیعیه که همه روباز بازی کنن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:39 نوشت.

 
آدم کافیه پنج دقیقه آگهی های تلویزیون های ایرانی اون ور آب رو نگاه کنه تا متوجه بشه که مهم ترین دغدغه بشر امروزی، همانا مو است.
اول می گه بیاین Gillette gel بخرین که خیلی خوبه. بعد یه خانومه میاد و درباره مزایای BRAUN silk epil حرف می زنه. بعد تبلیغ MACH3 Turbo می کنه. بعد دوباره می گه آی خانوما بجنبین که هرکی Venus3 نداره همه آقایون ازش فرار می کنن...
و این ماجرا ادامه داره.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 11:38 نوشت.

........................................................................................


Friday, April 15, 2005
 

I’ve got all my life to live
I’ve got all my love to give.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:28 نوشت.

 
اون روزا، یه بار یه آقایی تو خیابون جلوم رو گرفت. ازم خواست که لبخند بزنم. بعد دعوام کرد که چرا با قیافه اخمو تو خیابون راه می رم. بعد ازم پرسید ساعت چنده و رفت...

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:26 نوشت.

 
معاون اول دومین مقام رسمی کشور (می شه سومین مقام رسمی کشور؟) می خواد فردا تکلیفاشو تحویل بگیره. ولی فکرم پراکنده تر از اونه که به خاطر جذبه اش هم که شده، بشینم و مساله حل کنم. به جاش دارم با php ور می رم. خوبیش اینه که اکثر زبونای امروزی، یه شباهتای زیادی با C دارن.
نیروهای برتر وجود دارن؟ به کمکشون احتیاج دارم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:24 نوشت.

 
دایناسور عروس یالا
دامادو ببوس یالا

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:16 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, April 13, 2005
 
اون چیزی که باعث تفاوت رفتارای آدما می شه، تفاوت ورودی هاشون نیست، تفاوت تابع انتقال هاشونه. ورودی ها تقریبا برای همه یکسانه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:12 نوشت.

 
ماشالا این تکلیفا و پروژه های احمقانه، برای آدم فرصت کار علمی باقی نمی ذارن!
این دکتر هم که وضعش واقعا رقت انگیزه. یه کتاب انگلیسی که دست همه هست رو می خونه و میاد سر کلاس همونا رو روی تخته می نویسه. این نامردا هم که مدام ازش سوال می پرسن، اونم گیر می کنه و هیچ جوابی نداره که بده!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:11 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, April 12, 2005
 

My heart is broke
But I have some glue
Help me inhale
And mend it with you.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:04 نوشت.

 
همسایه ها یاری کنین تا من اردبیلی پور داری کنم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:31 نوشت.

 
موسیقی بازم عوض شد. این دفعه خیلی طولانی شده بود. سعی می کنم زود به زود عوضش کنم. این یکی Nothing else matters معروف خودمونه که Apocalyptica اجراش کرده. فکر می کنم بعد از آداجیوی آلبینونی اجرای doors، داغون ترین چیزی باشه که شنیدم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:29 نوشت.

........................................................................................


Monday, April 11, 2005
 
تهران برای پیاده روی های شبانه، شهر واقعا ترسناکیه. در ضمن از فقر توالت عمومی هم رنج می بره.
پ.ن. یادم رفته بود که آدما چقدر راحت می تونن از همدیگه دلگیر بشن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:35 نوشت.

 

The finest day
That I've ever had
Was when I learned
To cry on command

Love myself
Better than you
I know it's wrong
So what should I do?


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:26 نوشت.

........................................................................................


Sunday, April 10, 2005
 
خب آخه اون استاد با همه نادونیش، حتما یه چیزی می دونه که برای تکلیفاش یه ماه و نیم مهلت می ده. معلومه که نمی تونی دو روزه تمومش کنی. آخرش اگه لیسانس هم بهمون ندن، حداقل چندتا مدرک "برنامه نویسی تحت word" و "ماست مالی تحت simulink" و "شیره مالی تحت MSpaint" بهمون می دن.
یه ضرب المثل چینی هم هست که می گه: "اگه تو pspice نمودارها اون جوری که باید بشه نشد، توی paint حتما می شه!"

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:17 نوشت.

........................................................................................


Saturday, April 09, 2005
 
مادربزرگم گفت از صبح تا شب می شینیم و ساکت همدیگه رو نگاه می کنیم.
پدربزرگم گفت آخه همه دروغامون رو به همدیگه گفتیم.
دوباره هردو ساکت شدن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:25 نوشت.

........................................................................................


Friday, April 08, 2005
 
به درستی که عملی از مناسک مسافرکش ها نمانده که با دست فرمان همایونی، اجرا نکرده باشیم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:28 نوشت.

 
باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد...

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:24 نوشت.

 
خیر سرمون بعد از عمری نشستیم romance movie دیدیم. اونم آخرش دختره افتاد مرد و اشکمون رو دراورد. اون وقت من می گم ژانر مورد علاقه من اکشنه، همه چپ چپ نگام می کنن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 11:45 نوشت.

 
از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد...

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:33 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, April 05, 2005
 
آخه آزمایشگاهی که پروژه لیسانس فرید باشه و مسئولش بنی باشه و جزوه اش رو آقای "غیث غیث" نوشته باشه و اولین ترمی باشه که ارائه شده، معلومه که چی از آب در میاد. عجب غلطی کردیم برداشتیما!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:12 نوشت.

 
ببین توروخدا. هفته اول اسفند یه مشت تکلیف برامون تعیین کردن. تاریخ تحویلش هم بلافاصله بعد از تعطیلات نبوده و اولی رو باید فردا تحویل می دادیم. اون وقت من تازه الآن نشستم ببینم اصلا موضوع درس چیه، که بعدش برم سراغ پیک شادی!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:11 نوشت.

........................................................................................


Monday, April 04, 2005
 
خسته ام. جامعه انسانی چیز مسخره ایه. دوست دارم واسه خودم زندگی کنم.
تو غار برو نیستم، ولی بالای درخت که می تونم برم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:49 نوشت.

 
چند دقیقه پیش، تلفنی تهدیدم کردن که منو می دزدن. سه بار پشت سر هم زنگ زد. یه آقایی بود که لهجه داشت. نمی دونم کجایی، ولی ترکی و مشهدی و اصفهانی و یزدی و لری نبود. ادعا می کرد اسمش سیاح می باشد و از کرج زنگ می زنه. به من هم می گفت پسر جون! بدبختانه caller ID ندارم، شماره اش رو نمی دونم. ولی مخابرات باید بتونه شماره اش رو پیدا کنه.
اینا رو گفتم که اگه یه وقت واقعا منو دزدیدن، یه سرنخایی داشته باشین.
پ.ن. هرکی فکر می کنه دارم خالی می بندم، خیلی خره.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:45 نوشت.

 
invis برو
invis بیا
که گربه شاخت نزنه!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:54 نوشت.

........................................................................................


Saturday, April 02, 2005
 
حالا چرا خونی بود؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:30 نوشت.

 
اینحوری که بوش میاد، جناب پاپ داره زرتشون قمصور می شه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:25 نوشت.

........................................................................................


Friday, April 01, 2005
 
یه سوال: توی رفراندوم، جمهوری اسلامی برای تائید شدن به چند درصد آرای مردم احتیاج داشت؟
یه سوال دیگه: اگه رای نمی اورد، تکلیف چی بود؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 17:27 نوشت.

 

And when the time has come
I will look back and see
Peace on the shoreline
That could have been me.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 11:04 نوشت.

 
بابا ماشالا به این جماعت دوستان سحرخیز. همین امروز ساعت یازده، به دونفرشون زنگ زدم که هردو با تلفن من بیدار شدن!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 11:03 نوشت.

........................................................................................


 
This page is powered by Blogger Weblog Commenting by HaloScan.com