صفحه موسيقی فتوبلاگ

 

مشغوليات

زندگى، خود مشغوليتي عظيم است!
غير از اون، فعلا دارم درس می خونم خير سرم!





شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
توصیه می شود
(ترتیب الفبائی)

احسان
از بالای دیوار
نوشتارهای روزانه ی نیما دارابی
بامداد خسته
جین جین
دخترك شیطان
دلتنگستان
موومان پنجم
ضد خاطرات
خاتمه از صفر
راز
مرا بخوان!
ياوه های عاشقانه یك من
یك جستجوی همیشگی

بالا
 
آیدین كبیر در یك نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
شغل شریف: فعلا دانشجو
رشته تحصیلی: برق
معدل كل: این یكی رو بیخیال
قد: ۱۷۷
وزن: ۷۸
رنگ چشم: قهوه ای تیره
رنگ مو: همون
طول مو: فعلا ۱۰cm
ریش: اندازه یه ماه
تماس: eyedeen_r@yahoo.com

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا






 
آرشیو

January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010


بالا



آیدین كبیر در یك نگاه
تراوشات قدیمی تر
توصیه می شود
شعار هفته
تماس
نظريات عارفانه، يادداشتهای ابلهانه
تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 
Tuesday, August 31, 2004
 

Ain't it fun when you're always on the run
Ain't it fun when your friends despise what you've become
Ain't it fun when you know that you're gonna die young
It's such fun
It's such fun
It's such fun
It's such fun
It's such fun
It's such fun
It's such fun
It's such fun
It's such fun
It's such fun...


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:10 نوشت.

 
نمی دونم روانی شدم و دارم فکرای چرت و پرت می کنم، یا اینکه بعد از چندین ماه دوباره حس ششم ام راه افتاده و واقعا یه چیزایی رو حس می کنم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:08 نوشت.

 
به من می گه تو آدم orientedای هستی! ماشالا خوبه همه می دونن که من بعد از آرم سمپاد، جهت دار ترین شئ روی زمینم!!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:01 نوشت.

 
روز اول کنفرانس هم گذشت. جالبش اون آقاهه بود که واسه خودش وسط حیاط بساط راه انداخته بود و "آمریکا، سردمدار انحطاط" می فروخت. بعد می گفتیم کی بهت گفته بیای اینجا؟ می گفت با نهاد هماهنگ کردم! از این باحال تر این بود که یارو که تو نهاد بود می گفت از نظر ما مشکلی نداره! قسمت افتضاحش هم این بود که عصر یکی دو ساعت برق قطع شد! در انتها از تمام دوستانی که تو شرایطی که کلی کار توی دانشکده روی زمین بود، به خودشون استراحت دادن و رفتن کنسرت تشکر می کنم. با تشکر از خانواده محترم رجبی!!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:56 نوشت.

 
می گم مثلا چی می شه خدا یه سیستم جدید راه بندازه و هرکی نماز می خونه، همون موقع ack یا nackاش رو بگیره؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:54 نوشت.

 
حالا یکی هم پیدا نشد این، به قول نیما، "روز نر" رو به ما تبریک بگه!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:24 نوشت.

 
خب فعلا یه خسته نباشید بابت روز افتتاحیه بگم. بعد از ساعتها این طرف و اون طرف رفتن (مثلا خود من که هیچ کاری هم نکردم، سیزده ساعت سرپا بودم) فکر کنم تنها چیزی که امروز کم نبود، "کمبود" بود. ولی خدا رو شکر هرجور بود تقریبا آبرومندانه گذشت. تا ببینیم بقیه اش چی می شه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:13 نوشت.

........................................................................................


Monday, August 30, 2004
 
بعد از اینکه تا ساعت دوازده شب تو دانشکده بودیم به این نتیجه رسیدیم که این کاری که می کردیم، که خودش عبث ترین کار روی زمین بود، مفیدترین کاری بوده که تو این چهار سال انجام دادیم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:53 نوشت.

........................................................................................


Sunday, August 29, 2004
 
یه کارت دعوت عروسی اوردن که من هرچی بیشتر نگاهش می کنم بیشتر خنده ام می گیره. هرچی شعر و جمله ادبی قلمبه سلمبه بلد بودن الکی پشت سرهم ردیف کردن. یه عکس عروس و داماد هم توش چاپ کردن که با یه حالت خیلی شاعرانه و جالبی دارن همدیگه رو نگاه می کنن.
من که ایشالا بعد از صد و بیست سال هروقت بخوام از این کارتا سفارش بدم، با چهارتا جمله ساده سر و تهشو هم میارم. مثلا این خوبه به نظرم:
"سلام
ما قرار شده گوش شیطون کر، عروسی کنیم. حالا چون می دونم شما ترکیب باقالی پلو و ژله رو خیلی دوست دارین، دعوتتون می کنم که فلان تاریخ بیاین فلان جا و غذای مذکور را بخورید.
پ.ن. کادو فراموش نشه"

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 13:53 نوشت.

........................................................................................


Saturday, August 28, 2004
 

I know when I'm down on my knees is when I'm closest to heaven.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:48 نوشت.

........................................................................................


Friday, August 27, 2004
 
حالا ما که اصولا از تکواندو سر در نمی آریم، ولی فینال ساعی رو نگاه کردیم. هی به همدیگه لگد می زدن، بعد گزارشگره می گفت: حالا یه ضربه "عبدا... جیغیل" می زنه!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:24 نوشت.

 
می بینمشون. شبا تا چراغو خاموش می کنم می بینمشون که دارن تو خونه می چرخن. می رم تو رختخوابم دراز می کشم، ولی جرات نمی کنم چشمامو ببندم. می ترسم وقتی بستمشون، یکی از اونا بیاد بالای سرم و خفه ام کنه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:21 نوشت.

 
ماشالا این لوازم الکترونیکی جدید، هرچی می گذره، User unfriendly تر می شن. دقیقا چهار ساعت طول کشید تا تونستم یه دوربین رو با یه کابل usb وصل کنم به کامپیوتر.
فکر کنم باید نسخه جدید قانون آیدین رو ارائه کنم:
قانون آیدین در یادگیری طرز کار لوازم الکترونیکی v2.0: حجم manual ها همیشه ثابت است (به خاطر مسایل اقتصادی کارخانه سازنده و بالا رفتن سطح دانش عمومی) ولی زمان لازم برای یادگیری، ظرف دو سال، دوبرابر می شه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:25 نوشت.

........................................................................................


Thursday, August 26, 2004
 

Now that the war is through with me
I'm waking up I can not see
That there is not much left of me
Nothing is real but pain now...


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:44 نوشت.

 
دیگه وبلاگمو دوست ندارم. همش خودسانسوریه. مدام یا می خوام یه چیزی رو نگم که کسی چیزی نفهمه، یا چیزی رو نگم که کسی ناراحت نشه. یا باید خیلی رک بشم، یا درشو تخته می کنم، یا اینکه همینجوری عین احمقا ادامه می دم و بیشتر زجر می کشم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:40 نوشت.

 
ولی کی باور می کنه که من پشت ساختمون سلف، بغل اون سالن پینگ پنگ، یه کوره آدم سوزی زیرزمینی پیدا کردم؟ همتون خیال می کنین همون یه ذره عقلی که داشتم هم پریده.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 17:00 نوشت.

 
سه تا از بهترین سالای عمرم رو یه جوری گذروندم که الآن تنها چیزایی که ازشون مونده، یه مشت خاطره است که چند وقت دیگه فراموش می شن. با یه معدل افتضاح.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:23 نوشت.

 
دیوانگی ام را تاب نیاوردند
الآن یه لباس سفید با آستینای بلند تنم کردن
فقط نمی دونم چرا آستیناشو گره زدن به هم!
یارو داره می گه: "از دل دیوونه نترس"

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:22 نوشت.

 

Whatever happens I'll leave it all to chance
Another heartache another failed romance


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:19 نوشت.

 
قمار، فقط بردنش نیست که لذتبخشه. باختنش هم لذت خودشو داره، حتی وقتی می دونی که امید ریاضی ماجرا برای تو منفیه. باید یاد بگیری که از باختن لذت ببری.
یه یارو هم بود که: "نعره ای زد و گفت:"راست باز و پاک باز و امیر باش.""

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 09:45 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, August 24, 2004
 
music
Greensleeves
فکر کنم قبلا هم گفتم که به نظر من Greensleeves از آسمون اومده. ضمنا حدود ده تا اجرای مختلف با کلام و بی کلامشو دارم که یکی از یکی بهتره.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:46 نوشت.

 
نشسته بودیم تو غذاخوری مخابرات، بعد خاکی صدیق و تشنه لب و فاتحی و زمانیان اومدن تو. بعد خاکی صدیق مثل بز نشست پشت میز. تشنه لب رفت براش غذا اورد. خیلی بدم اومد. مردک حالا دو روزه رئیس دانشگاه شده، خیال کرده چه خبره. باز اگه مثل آدم ریاست می کرد، یه چیزی.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 13:51 نوشت.

 
یه چیزی بگم بخندین یا گریه کنین یا حرص بخورین یا هرکاری که خودتون دوست دارین.
رمضانعلی صادق زاده(استاد گرانقدر و باسواد و فهمیده)، شده رئیس کمیسیون ارتباطات مجلس.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 13:46 نوشت.

........................................................................................


Monday, August 23, 2004
 
لعنت به خودتون و این شبکه مسخره اتون. تو همینش موندن، بعد می گن تا آخر امسال شبکه رو به نسل 2.5 ارتقا می دیم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:38 نوشت.

 
دم در اون مرکز دندونپزشکی توی پالیزی نوشته: "ورود وسایل نقلیه و اسلحه به مرکز دندانپزشکی اکیدا ممنوع است"!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:37 نوشت.

 
در راستای اینکه همیشه مغز اقتصادی توپی داشتم، یه ایده جدید دارم با نشانه های کاملا ملی. شربت سکنجبین می ریزیم تو شیشه های کوچولو، یه دونه خرچسونه (این موجود اسم دیگه ای هم داره؟) هم می اندازیم تو شیشه، یه کیسه هم می بیندیم به شیشه و توش دارچین می ریزیم. قول می دم ظرف یه ماه فروش تکیلا برسه به صفر و همه بیان از این نوشیدنی من بخرن. اسمشم می ذاریم آتیلا.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:35 نوشت.

 
راستی! فیلم هفته پیش سینما یک خیلی خوب بود. انگار اسم اصلیش Cast away بوده. تاثیرگذار ترین شخصیت فیلم هم ویلسون بود. یه توپ والیبال!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:33 نوشت.

 
الآن تو آزمایشگاه کنترل صنعتی نشستم. اون پاتیل آژانس دهن لق، وقت چتش بود، یه شیشه آب رو من خالی کرد که دنبالش نرم و سرشو انداخت پایین و رفت! حالا نشستم زیر کولر تا خشک بشم. اگه مردم بدونین تقصیر مهدی بوده. یه مشت کنترلی ناقص العقل دیگه هم دارن اینجا می پلکن. ضمنا پرشین بلاگم فیلتر کردن!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 15:33 نوشت.

........................................................................................


Saturday, August 21, 2004
 

Slowly I awake
Slowly I rise...


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:52 نوشت.

 
واقعا از خوندن این خبر لذت بردیم:
"بر اساس یک پژوهش جدید اعلام شد ماه تولد می تواند در ابتلا به سرطان مغز در آینده موثر باشد. این نتیجه پس از بررسی اطلاعات مربوط به بزرگسالانی که به این سرطان مبتلا شده بودند به دست آمد. بر اساس این گزارش پژوهشگران دریافتند افرادی که در ماه های ژانویه و فوریه به دنیا آمده اند در معرض بالاترین میزان خطر ابتلا به سرطان قرار داشته اند. در حالی که ابتلا به سرطان در بین اشخاصی که در ماه های ژوئن یا اگوست به دنیا آمده اند، پایین بوده است. همچنین این ارتباط در افراد چپ دست و کسانی که امکان استفاده از هردو دست خود را به یک اندازه داشته و در زمستان متولد شده اند بیشتر است."
منبع: روزنامه شرق. 31 مرداد 83. صفحه 12 (جامعه)
خب همه می دونن که من باکمال افتخار، متولد دی هستم و ضمنا چپ دست هم هستم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:26 نوشت.

........................................................................................


Friday, August 20, 2004
 
یادمه اون وقتا که بچه بودم یه تیله کوچولوی قرمز داشتم (راستی، اگه گفتین مشهدیا به تیله چی می گن؟) بعد یه دفعه گرفتمش دم دماغم و یه نفس عمیق کشیدم، بعد لعنتی رفت تو دماغم! بعد هول شدم، می خواستم با انگشت درش بیارم، هی بدتر می رفت بالا و گیر می کرد! آخرش با یه حالت سرگشتگی و حیرانی(!) دور خونه می دویدم و جیغ می زدم! اونم انگار جاش راحت بود، هیچ جوری در نمیومد! آخرش با توصیه های حکیمانه مامانم، تونستم درش بیارم، وگرنه هنوز فقط یه سوراخ دماغم کار می کرد!!! ضمنا تیله فوق الذکر هنوز در بین تیله های اینجانب موجود است، آخه ناسلامتی کلی خاطره داریم با هم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:08 نوشت.

 
خیلی باحاله. عمه بابام دوسال پیش تو هشتاد سالگی، عمرشو داد به شما (البته اصولا چیزی از عمرش نمونده بود که بده به شما). حالا دوساله که تمام بزرگترای فامیل دارن با شوهر مرحومه، سروکله می زنن بلکه سرعقل بیاد. بیچاره تو نود سالگی عاشق یه خانوم پنجاه ساله شده! هنوزم هیچی نشده رفته نصف اموالشو به اسم خانومه کرده. اون خانومه هم که خیالش راحته که این بیچاره چندسال دیگه می افته می میره و بقیه اموالشم می رسه به اون. پیرمرد هم که اصلا گوشش بدهکار نیست، همش می گه شماها نمی فهمین عشق یعنی چی!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 12:43 نوشت.

 

Keep talking


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 10:39 نوشت.

 
قایم می شم
قایم می شی
قایم می شیم...

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:54 نوشت.

........................................................................................


Thursday, August 19, 2004
 
رفتم یه شارژر باطری قلمی خریدم. از اونجایی که چیزی ننوشته، احتمالا ساخت ایران باشه.
اینم عین دستورالعملی که روی جعبه اش نوشته:

Usage Methods:
- Switch on the electrical source, the corresponding indicator will on.
- Take out the battery when finish charging.
- Acconrding to anode and cathode, put the battery in correctly place, waiting for charging.
- Adopt excellent materials, big power, small temperature rising.


واقعا مگه خرج ترجمه کردن این چهارتا جمله چقدر می شه که نمی دن یه آدمی که بلده براشون ترجمه کنه؟ البته خب با این وضعیت، حتما به فتح بازارهای جهانی هم فکر می کنن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:59 نوشت.

 
یا جمجمه ام دیگه شیلد نیست، یا این نویزای جدید فرکانسشون حسابی رفته بالا. نمی دونم چرا همه چیزو برفکی می بینم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:22 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, August 18, 2004
 
در راستای صحبتای خانوم اخوان، این بنده خدا هم چندان غلط حرف نزده به نظرم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:37 نوشت.

 
من یه ترانزیستور که می بینم، فشارم می افته پایین! حالا این لطیفی میاد ده تا ده تا ترانزیستور می کشه، می گه حلش کن!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:08 نوشت.

 
من نمی دونم این ملت چطور می خوان برن دنبال دموکراسی، وقتی که هنوز به مجلس می گن مَیلِِس!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 13:06 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, August 17, 2004
 
به نظر میاد کتاب مقدس مخابراتی ها، تنها کتاب مقدس در جهان باشه که به هیچ وجه نمی شه مثل قصه بخونیش و ازش رد بشی.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:23 نوشت.

 
مثلا بیاین بررسی کنیم ببینیم چرا حلقه ازدواج، باید روی انگشت چهار دست چپ باشه. من فکر می کنم باید یه ربطی به قبایل ماقبل تاریخ داشته باشه، ولی نمی دونم چه ربطی!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:51 نوشت.

 
فکر کنم منطقی باشه که تو هر رابطه ای، هر ده قدمی که آدم برمی داره، طرف مقابلش اقلا یه قدم برداره.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 11:26 نوشت.

 
این وزنه برداری بانوان بسیار چیز غریبی بود. با کلیه احترامی که برای کلیه خانوم ها قائلم، ترجیح می دم همسر آینده ام حداقل وزنه بردار نباشه!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 11:24 نوشت.

........................................................................................


Saturday, August 14, 2004
 
بیچاره راننده هه! وقتی تو یه تاکسی، دوتا دیریکله و یه KDB نشسته باشن، نتیجه اش این می شه که سه تایی دستشونو از شیشه می برن بیرون و روی پشت اتوبوس جلویی، سایه بازی می کنن!! بدیهیه که این نمایش صامت نبود و کلی هم سروصدا داشت که فقط توی ماشین قابل شنیدن بود!!!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:36 نوشت.

 
فکر کنم یه مقداری هم موقعیت سنجم خراب شده باشه. مثلا یه آدم متشخص داره درباره یه موضوع خیلی جدی باهام صحبت می کنه، هرکاری می کنم نمی تونم جلوی خودمو بگیرم که مزاح نفرمایم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:34 نوشت.

 

Not relieved by thougts of Shangri-La
Nor enlightened by lessons of Christ
I'll never understand the meaning of the right
Ignorance lead me into the light.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:34 نوشت.

 

Finally,
Your final resting day
Is without me
I weep
And think of brighter days
What about me?


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:32 نوشت.

 

Mama oooo
I don't wanna die
Sometimes wish I'd never been born at all.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:30 نوشت.

 

A man gets tied up to the ground
He gives the world its saddest sound
Its saddest sound...


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:28 نوشت.

........................................................................................


Friday, August 13, 2004
 

In the pines, in the pines
Where the sun don't ever shine
I would shiver the whole night through...


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:09 نوشت.

 

But if you wanna leave, take good care...


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:03 نوشت.

 

All I want is someone I can't resist
I know all I need to know
By the way I got kissed.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:03 نوشت.

........................................................................................


Thursday, August 12, 2004
 
حالا من هی بگم این آنتن بشقابی با اون لوب باریکش، که داره سیگنالشو از سی و شیش هزار کیلومتر دورتر می گیره، با اون آنتن یاگی که سیگنالش از کلکچال میاد فرق داره، هیچکس گوش نمی کنه. هی می گن حالا شما برو یه دست بهش بزن شاید درست شد. منم رفتم همچین دست زدم که کل تصویرش پرید. به من چه!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:55 نوشت.

 
خیلی از دسته بندی های تاریخی باید عوض بشن. مثلا رومئو و ژولیت باید از گروه عشاق خارج بشن و برن تو گروه اسکل های جاودانه تاریخ! (البته به شرطی که جاشون تو بزرگترین خالی بندی های تاریخ نباشه).

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 13:31 نوشت.

 
خانوم نیره اخوان، نماینده مجلس، پیشنهاد کردن که دخترا و پسرا توی دانشگاه از هم جدا بشن. به نظرشون این کار باعث می شه که مشکلات روانی دانشجوها کمتر بشه. بیزحمت یه نفر پیدا بشه و براشون توضیح بده که تمام مشکلاتی که هست به خاطر اینه که قبل از دانشگاه، هیجده سال امثال ایشون تمام تلاششون رو کردن که دخترا و پسرا همدیگه رو نبینن.
دعای روز: خدایا! خودت مارو از دست این دایناسورهایی که مغزشون تو عصریخبندان منجمد شده، نجات بده.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 10:01 نوشت.

 
این نظافتچی جدید ساختمون خیلی توپه. هنوز نیومده، همه یا آقای دکتر شدن، یا خانوم دکتر. فکر کنم چندوقت دیگه هم به هممون نشان شوالیه بده!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 09:59 نوشت.

 
زندگی رسم خوشایندی است... زندگی حس غریبی است. شماها دلتون خوشه ها. زندگی غلطک عظیمی است که آدم را یواش یواش له می کند.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 09:58 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, August 11, 2004
 
هروقت یکی داره می ره، بقیه می رن بدرقه. چرا یکی پیدا نمی شه بره خوشرقه؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:20 نوشت.

 
سید و رعنا، هرکدومشون خیال می کرد خودش اون یکی رو به چنگ اورده...

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:16 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, August 10, 2004
 

Sympathy is what we need my friend
'Cause there's not enough love to go round...


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:43 نوشت.

 
داشتم Cat Stevens گوش می کردم. بعد به فکر افتادم که یعنی واقعا این بشر یهو خل شده؟ یا یه چیزی دیده که من ندیدم؟ طبیعتا به هیچ نتیجه ای هم نرسیدم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:04 نوشت.

........................................................................................


Monday, August 09, 2004
 
واای چقدر از دست این نماینده کوهدشت خندیدم. گفته: "اخیرا اخباری به گوش می رسد که عده ای از عوامل اصلاح طلبان آمریکایی و مزدوران اجانب، به نام بسیج، نیروی انتظامی و نیروهای اصولگرا با برخورد نامناسب و خودسر با جوانان و تحدید آزادی برای تخریب چهره نظام، مصادره آرای مردم و تکرار سناریوی انتخابات سال 76، فضاسازی می کنند."
اولا که آدم یا یه کاری نمی کنه، یا پاش وای میسته. دیگه آدم کار خودشو که نباید بندازه گردن بقیه. دوما بر همگان واضح و مبرهن است که ما جوانان از شدت آزادی داریم می ترکیم. سوما که اصولا فرقی هم نمی کنه، اصلاح طلب و محافظه کار، سروته یه کرباسن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:46 نوشت.

........................................................................................


Sunday, August 08, 2004
 
پاک عقلم پریده. تو اتاق پای کامپیوتر نشستم. یهو احساس می کنم که تشنه امه. بعد می رم تو آشپزخونه. گوشی تلفن رو برمی دارم. یه کم بوقشو گوش می کنم. بعدم برمی گردم تو اتاق و دوباره می شینم پای کامپیوتر!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:10 نوشت.

 
هاه! این دوهزارمین پست من تو این وبلاگه. به خودم تبریک می گم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 20:08 نوشت.

........................................................................................


Saturday, August 07, 2004
 
شرق امروز نوشته بود که یه باندی رو دستگیر کردن که با جعل مدرک، به خانوما کمک می کرده که از شوهراشون طلاق بگیرن. اولا که کار این باند بسیار احمقانه بوده و من با اینجور روش ها شدیدا مخالفم. دوما که وقتی یه طرف رابطه حق نداشته باشه طلاق بگیره، عاقبت قضیه به همینجا کشیده می شه. سوما که به نظر من اصلا باید حق طلاق از هر دو طرف گرفته بشه! چهارما که حالا که نظر من عملی نیست، فکر می کنم یه طرح بهتر ارائه می دم. منتظر باشین. ولی تا وقتی طرح من آماده بشه، فعلا هردوطرف حق طلاق داشته باشن، تا ببینیم بعدا چی می شه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:16 نوشت.

........................................................................................


Friday, August 06, 2004
 

And please remember that I never lied
And please remember
how I felt inside now honey
You gotta make it your own way
But you'll be alright now sugar.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:58 نوشت.

 
وقتی یه فرهنگی از بیخ مردسالار باشه نتیجه اش همین می شه دیگه. یارو تبلیغ می کنه که بهترین هدیه روز زن اینه که برای همسرانتون حساب پس انداز باز کنین، یا اونا رو بیمه کنین!
در راستای اینکه همیشه با فمینیست ها مشکل داشتم و اینکه خوددرگیری هم به میزان کافی دارم، از همین الآن اعلام می کنم که من به شدت فمینیست هستم. (ضمنا تو پرانتز عرض شود که خوش به حال همسر آینده ام!)

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:56 نوشت.

 
به گزارش خبرنگار اعزامی ما از پکن، در این دوره از بازیهای جام ملتهای آسیا، سیصد و چهل و دو هزار و پانصد و هشتاد و شش بار این پای علی دایی به اون پاش گفت زکی.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:59 نوشت.

 
پدران ما در زمان قدیم گفتن: "کبوتر با کبوتر، باز با غاز". تحقیقات ما درباره اینکه مادران ما در اون زمان چی گفتن، نتیجه ای در پی نداشت.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 09:42 نوشت.

........................................................................................


Thursday, August 05, 2004
 
یادش بخیر، یه نوار تو کیف یکی از بچه ها بود و ما برداشته بودیم بهش نمی دادیم. بعدم چون می دونستم از ارتفاع می ترسه، از تیر چراغ برق بغل پیش دانشگاهی رفتم بالا و نوارشو گذاشتم تو بالاترین سوراخی که رو تیر بود. بیچار مجبور شد تا اون بالا بره دنبال نوار. اگه می افتاد پایین کلی می خندیدیم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:25 نوشت.

 
فرض کن یارو تو خیابون موقع رانندگی با تلفن صحبت کنه و حسابی یواش بره، بعد که می خوای ازش سبقت بگیری، یهو چون داره حرف می زنه و حواسش به رانندگی نیست، بگیره روت. بعد که بوق براش می زنی، سرشو از شیشه دربیاره و هرچی فحش خوارمادر بلده بهت بده، بعدم گاز بده و بیاد بپیچه جلوت و پیاده بشه و بازم کلی فحش بهت بده. بعدم یه آجر از کنار خیابون برداره و بکوبه تو شیشه ماشینت! آدم اینا رو که می شنوه دیگه مطمئن می شه که این ملت عین حیوونای وحشی می مونن. می دونم الآن بازم بهم می خندی، ولی من اگه تو این مملکت بمونم آخرش یا یکی رو می کشم، یا خودم کشته می شم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:24 نوشت.

 
من صدای آن بزرگوار را در گوشم می شنوم که می گوید:
So take a chance with me
Let me romance with you

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 09:25 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, August 04, 2004
 
یادم رفت بگم که با اون همه قرص که خوردم، سه روزه که درست حسابی نخوابیدم و امروزم تمام مدت داشتم رانندگی می کردم. آخر شب دیگه خودم می فهمیدم که ماشینا رو نمی بینم، خیلی باحال بود!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:49 نوشت.

 

Do you know how pale and wanton thrillful
comes death on a stranger hour
unannounced, unplanned for?

like a scaring over-friendly guest you've
brought to bed

Death makes angels of us all
and gives us wings
where we had shoulders
smooth as raven's claws.


[ii]

اينو eyedeen در ساعت 15:00 نوشت.

 
مامان اینا باز رفتن مشهد. منم نمی دونم چه حکایتیه که هروقت اینا نیستن، طرف دوسه روز دیگه هیچی ظرف تمیز تو خونه نمی مونه و آدم مجبور می شه تو قابلمه غذا بخوره.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:58 نوشت.

 
فکر کنم دارم رکورد جهانی رو می شکنم. چهارتا ایبوپروفن و سه تا استامینوفن کدئینه ظرف بیست و چهار ساعت، آمار قابل توجهیه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:57 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, August 03, 2004
 
قدیما می گفتم گذشته آدما مهم نیست. مهم اینه که الآن چه جوری باشن. ولی الآن مطمئنم که گذشته مهمه. بدبختی اینه که تا می خوای از گذشته اشون سر دربیاری، بهت می گن فضول.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:53 نوشت.

 
حرفاش درست به نظر می رسیدن. حداقل منطقی بود. ولی کو گوش شنوا. هنوز نمی تونم قبولشون کنم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:51 نوشت.

 
نمی دونم امروز ماشین من نامرئی شده بود یا روز ملی نگاه نکردن به آینه بغل بود! وقتی تو یه مسیر ده دقیقه ای چهار نفر تورو نبینن و بگیرن روت، لابد یه خبری هست دیگه.
البته نود درصد مردم ایران معمولا عادت ندارن که تو آینه بغل نگاه کنن، ولی امروز اون ده درصد بقیه هم نگاه نمی کردن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:49 نوشت.

 
تازگی وسط حیاط دانشکده کنار یکی از درختا یه سنگ چسبوندن که روش نوشته: "این سرو در تاریخ فلان توسط گروه کوهنوردی کاشته شد." سنگه باعث شده که من از جهالت بیرون بیام. قبلا فکر می کردم اسم اون درخته، کاج باشه. حالا فهمیدم که یه مدل کاج داریم که بهش می گن سرو.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 08:43 نوشت.

........................................................................................


Sunday, August 01, 2004
 
دندانپزشکان جهان متحد شوید.
دست به دست هم دهید به مهر
دهان من را کنید سرویس!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:21 نوشت.

 
هوس کردم برم تو کولر این همسایه هه که با ما لج کرده، گلاب بریزم!

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 16:53 نوشت.

 
احتمالا من هیچ وقت، هیچ جا اعتراف نمی کنم که وقتی ده سالم بوده تو یه باند شرارت عضو بودم و همه کارایی رو که الآن باند الاغ های بالدار یا کفتر های چهارخونه بابتشون اعدام می شن، تو مقیاس خودمون انجام می دادیم. اسم هم نداشتیم. سردسته باند هم من نبودم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 16:50 نوشت.

........................................................................................


 
This page is powered by Blogger Weblog Commenting by HaloScan.com