صفحه موسيقی فتوبلاگ

 

مشغوليات

زندگى، خود مشغوليتي عظيم است!
غير از اون، فعلا دارم درس می خونم خير سرم!





شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
توصیه می شود
(ترتیب الفبائی)

احسان
از بالای دیوار
نوشتارهای روزانه ی نیما دارابی
بامداد خسته
جین جین
دخترك شیطان
دلتنگستان
موومان پنجم
ضد خاطرات
خاتمه از صفر
راز
مرا بخوان!
ياوه های عاشقانه یك من
یك جستجوی همیشگی

بالا
 
آیدین كبیر در یك نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
شغل شریف: فعلا دانشجو
رشته تحصیلی: برق
معدل كل: این یكی رو بیخیال
قد: ۱۷۷
وزن: ۷۸
رنگ چشم: قهوه ای تیره
رنگ مو: همون
طول مو: فعلا ۱۰cm
ریش: اندازه یه ماه
تماس: eyedeen_r@yahoo.com

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا






 
آرشیو

January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010


بالا



آیدین كبیر در یك نگاه
تراوشات قدیمی تر
توصیه می شود
شعار هفته
تماس
نظريات عارفانه، يادداشتهای ابلهانه
تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 
Saturday, March 30, 2002
 
اتاق جارو نکرده
رختخواب نامرتب
موهای شونه نکرده
- هی، همش گریه، مرتب .
***
لباسای تا نکرده
کاغذای نامرتب
حمله فکرای بیخود
- هی، همش غصه، مرتب .
**** ****
روزگارم بی تو این است،
دفتر خاطرات من چه رنگین است :
سرمه ای، خاکستری ،مشکی
رنگ غصه، رنگ روزام ، رنگ درد.
قرمز و قرمز و قرمز
رنگ خون، رنگ فکرام، رنگ اشک.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 15:05 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, March 20, 2002
 
به نظر من زندگی یه جور حرص خوردن مداومه. مهم اینه که با وجود حرص خوردن بتونیم به عوامل ایجاد مشکلاتمون بخندیم.
(حالا کی نظر تورو خواست؟)

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:56 نوشت.

 
چند لحظه ای هست که اسما و رسما بهار شده ولی به قول شاعر:
بهار وقتی بهاره
که بوی تورو داره
وگرنه مثل هر سال
خزون انتطاره

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:00 نوشت.

 
حلول سال یکهزاروسیصد وهشتاد و یک رو به همه تبریک میگم. ولی قدیما لحظه تحویل سال یه حال دیگه ای داشت تازه امسال که با محرم هم همزمان شده دیگه چیزی نمونده از اون حال و هوای زمان بچگیمون.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:55 نوشت.

 
ما فردا پس فردا می ریم شمال. معلومم نیست که کی بر می گردیم.واسه همین احتمالا یکی دو هفته ای از خوندن نظریات عارفانه و یادداشتهای ابلهانه من محروم می شین (شایدم خلاص می شین). به هر حال اگه بتونم وسط بیابونای امیردشت (بیابون تکنولوژیکی وگرنه تا چشم کار می کنه جنگله) کامپیوتر و اتصال اینترنت گیر بیارم یه چیزایی می نویسم وگرنه که شرمنده. هرچند اونجا رو کاغذم به زور می نویسم چه برسه به وبلاگ.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:36 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, March 19, 2002
 
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم.................فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:51 نوشت.

 
دیگه نمی خوام آیدین باشم. نمی خوام اون آیدینی باشم که دیگران می شناختن. نمی خوام اون آیدینی باشم که خودم می شناسم. می خوام یه آیدین نو باشم. با عقاید و طرز فکر نو.
برای نو شدن چه زمانی بهتر از وقتیه که سال نو می شه و همه دنیا نو می شه؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:33 نوشت.

........................................................................................


Monday, March 18, 2002
 
من یه معدرت خواهی بدهکارم.
وقتی ده روز پیش راجب خودمونی شدن با خدا می نوشتم اصلا توجه نکردم که خیلیا هستن که واقعا به خدا نزدیکن.
همه که مثل من نیستن که رابطشون با خداشون اینقدر ضعیف باشه. ولی به همون خدا قسم که منم دوست ندارم اینطوری از خدا دور باشم. به دیگرانی که رابطه خوبی باهاش دارن حسودیم میشه.
امیدوارم که تو این سال جدید بتونم این رابطه رو تحکیم کنم.امیدوارم که لطف خودش شامل حالم بشه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:56 نوشت.

........................................................................................


Sunday, March 17, 2002
 
بابا شماها دیگه کی هستین؟ این یه ماهه حسابی دلم تنگ میشه براتون.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:29 نوشت.

 
منظورم از امروز دیروز بود.(شنبه). خدا لعنت کنه باعث و بانی عدم دسترسی ما به اینترنت رو در روز گذشته.(شرکت مخابرات).

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 10:38 نوشت.

 
امروز بعد از مدتها رفتم دبیرستان. دبیرستانی که سه سال خوب از عمرم توش گذشت. دبیرستانی که توش بزرگ شدم(از نظر عقلی). دبیرستانی که خیلیا فکر میکنن جای بزرگ و پر امکاناتیه. ولی فقط امثال من که عمرمون رو توش گذروندیم میدونیم که چه کمبودها و چه مشکلات بزرگی داره.
علامه حلی رو میگم. همون جایی که هر سال هشتاد درصد المپیادیای مملکت از اونجا میان. همونجایی که نصف شاگرد اولای کنکور مملکت فارغ التحصیل اونجان. ولی واقعا تو اون مدرسه واسه ما چیکار کردن؟ هیچی، هیچی، هیچی. یه مشت آدمو هر سال گلچین می کنن برای درس خوندن تو اون مدرسه و هیچ کار براشون نمی کنن. معلمایی تو اون دبیرستان درس میدادن که تو چهار عمل اصلی مشکل داشتن و شاگردایی زیر دستشون بودن که مطمئنا جزو بهترینای کشور بودن.هیچ کار واسه هیچکدوم از بچه ها نکردن و نمی کنن. هر چی هست زحمت خود بچه هاس و آدمایی که نتیجه زحمت بچه هایی که هیچ کار براشون نکرده بودن رو به عنوان نتایج درخشان عملکرد آموزشی خودشون جا میزدن و دانش آموزا رو پلکان ترقی خودشون کرده بودن و این وضعیت هنوزم وجود داره به همون شکل.این سیستم مشکل داره. نمیخوام بگم همچین گزینشی نباید باشه که به نظر من باید باشه ولی مهم اینه که بعد از گزینش بتونیم به این افراد امکانات بدیم که در حال حاضر همچین خبری نیست.
و مشکل اینه که آدمایی که بیرون از سیستم هستن خیال میکنن سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد) خیلی توپه و می خوان هر طور شده بچه هاشونو بفرستن به این مدارس و می بینیم که کلاسای کنکور برای بچه های ده ساله راه می افته که به زور تمرین تست زنی هرجور شده اونجا قبول شن (زمان ما بخش بیشتر امتحانش تست هوش بود ولی الآن این بخش خیلی کمرنگ شده و تستای دینی و قرآن و ادبیات جاشو گرفته) که خود به خود باعث میشه که سطح این مدارس پایین بیاد و کم کم تقاضا برای ورود کم بشه و من منتظر اون روزم.
آقایون مسئول حواستونو جمع کنین اگه زود تر یه فکری نکنین وضع از اینم بدتر میشه. سازمان به درک، اون بچه ها حیفن. تا کی میخواین با این آدما پز بدین و دربرابر هیچ کار براشون نکنین؟ تا کی ما باید جواب آدمایی رو بدیم که فکر می کنن اونجا واقعا خبریه؟ تا کی ؟

*اینا رو که گفتم اصلا قصد اینو نداشتم که بگم من خیلی مخم(هر چند به جاش در این موردم ادعام میشه ولی به هر حال اینجا هدفم این نیست) .من اونجا متوسط بودم ولی می دیدم دوستای خودم، همکلاسیای خودمو که خیلی کار درست بودن و تو این سیستم مزخرف گندیده داشتن تلف می شدن. فقط می خواستم یه سری مشکلاتی رو که اینهمه سال تحمل کردیم و صدامون در نیومد رو بازگو کنم. ببخشین که سرتونو درد اوردم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 10:24 نوشت.

........................................................................................


Friday, March 15, 2002
 
این لینکه تو وبلاگ هودر بود. خیلی هم توپ بود.دلم نیومد که اینجا نذارمش. آخه اینجا خیلی پر خواننده تر از هودر هستش.
قضیه اینه که با یه سری عکس ثابت کرده که روز یازده سپتامبر هیچ هواپیمایی به پنتاگون نخورده و این حرفا همش خالی بندی.
به دیدنش میارزه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:55 نوشت.

 
عشق چیه؟ عشق چی چیه؟ کفش نهرین بچه ها !!! شما هم می خواین ؟ بـــــــــــــــــــعــــــله. شما هم می خواین؟ بــــــــــــــــعـــــــــله.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:09 نوشت.

 
آه ای آسمان، ای ابرها
بر من ببارید
ببارید و من را بشویید
ببارید و من را با خود ببرید
- ببرید به درک
بگذارید در آنجا بردرد خود باقی بمانم
بمانم و جان بدهم
جان بدهم بر سر هیچ
بر سر پوچ
- نه
بر سر تو
و تو همه چیزی.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:07 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, March 13, 2002
 
اصولا دوتا مساله همیشه بین مهمترین مسایلی که تو دروس معارف به ما درس می دن هستن :
اولیش اثبات وجود خداس و دومی مساله جبر یا اختیار.
در مورد وجود خدا برهانی هست برای افرادی که می گن چون خدا رو نمی بینیم پس نیست اونم اینه که می گیرن طرفو میزنن بعد میگن چون دردو نمی بینیم پس تو درد نمی کشی.
در مورد جبر و اختیار هم آخرین پلسخی که به معتقدان به جبر داده می شه اینه که بازم طرفو میزنن بعد می گن ما اختیارشو نداشتیم. به خاطر وجود جبر اینجوری شد.

فکر نمی کنین برهانی که برای همچین مسایل مهمی آورده می شه باید یه ذره، فقط یه ذره ملایم تر و با لطافت بیشتری باشه؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:36 نوشت.

........................................................................................


Tuesday, March 12, 2002
 
واقعا که خدا سایه منو از سر این دانشگاه کم نکنه که اگه امشب من نبودم همه کارای مراسم فردا می موند رو زمین.(وای خدا مردم از این همه تواضع و فروتنی).

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:14 نوشت.

 
خسته ام، خسته ام، خسته.
خیلی خسته ام جه بدنی و چه روحی .فقط منتظرم که زودتر عید بشه و یه استراحت اجباری بکنم چون اصلا اینجوری نمی تونم استراحت کنم.
یه نفرم داره یه بلایی سر من میاره که نگو. خودشم می دونه داره چی کار می کنه، منم هدفشو می دونم. با اینکه قبلا کلی به خودم گفتم که محاله در برابرش کم بیارم الآن یه جورایی دارم کم میارم. البته کم نمیارم بیشتر دارم کلافه میشم. اون کاری که این بشر داره با من می کنه از نظر من سخت ترین شکنجه است. خدا رحم کنه.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:11 نوشت.

........................................................................................


Saturday, March 09, 2002
 

گزاره اول: تو فارسی با هدف احترام گذاشتن افعال را جمع می بندیم.
گزاره دوم: دیگه از خدا بزرگ تر و قابل احترام تر که نداریم.
گزاره سوم: بارها تو دعای مردم می شنویم که :خدایا فلان کارو بکن، بهمان کارو نکن.

یعنی ما اون قدر با خدا خودمونی و ندار شدیم که هم باهاش به صورت مفرد حرف میزنیم و هم به خودمون اجازه می دیم بهش امر و نهی کنبم؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:32 نوشت.

........................................................................................


Friday, March 08, 2002
 
اگه این که می گن درست باشه و ریشه عشق از اسم یه گیاه اومده باشه به این نتیجه می رسیم که من عاشق نیستم چون مطمئنم که منشا گیاهی ندارم.حالا شما اگه بازم اصرار دارین که بگین عاشقین به خودتون مربوطه. اصلا به من چه؟ شاید یکی دوست داشته باشه ابا واجدادش علف باشن.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:59 نوشت.

 
آورده اند که شیخ ما ابوسعید -قدس الله روحه العزیز- روزی در نیشابور بر اسب نشسته بود و جمع متصوفه در خدمت او.به بازار فرو می راند.جمعی ورنایان می آمدند، برهنه. هر یکی ازار پای چرمین پوشیده. و یکی را بر گردن گرفته می آوردند. چون پیش شیخ رسیدند، شیخ پرسید که «این کیست؟» گفتند: «امیر مقامران است.»شیخ او را گفت که «این امیری به چه یافتی؟» گفت: «ای شیخ، به راست باختن و پاک باختن.» شیخ نعره ای زد و گفت :«راست باز و پاک باز و امیر باش!».
(اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید)
منظور من از این حکایت : عشق یه قمار نیست؟ امیر عاشقان هم داریم؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 21:58 نوشت.

........................................................................................


Thursday, March 07, 2002
 
من خرم، بیشعورم، نفهمم، گاوم، حمالم، پَستم، مزخرفم. یه تیکه لجن کثیف متعفنم. من دوستایی دارم که لیاقتشونو ندارم. دیشب با اون حالم با هرکدومشون که حرف زدم ناراحتش کردم. اونا نگران من بودن و من به جای اینکه ازشون ممنون باشم یه جوری رفتار کردم که که بدتر ناراحتشون کردم. من خیلی قدر نشناسم. خیلی آدم عوضی بیخودی هستم. بچه ها از همتون ممنونم، شرمنده همتونم. تورو خدا نفهمی منو ببخشین. به خاطر این دوستامم که شده من باید آدم شم. باید یه روزی بتونم جواب اینهمه محبتو بدم. همتونو دوست دارم، شماها معنی زندگی منین. اگه نبودین حتما تا حالا تموم شده بودم، حتما بریده بودم. فقط وجود شماهاست که به من قدرت میده بازم ادامه بدم.
مهدی، احسان، علی، حمید، سیما، بهاره، سمن، شرمینه،..... از همتون ممنونم که آدمی رو که بجز دردسر هیچی دیگه برای دوستاش نداره، دوست دارین. از همه شما و خیلیای دیگه که اسمشونو نبردم و میدونم که همیشه کنار من هستن. شماها بزرگین، روح بزرگ دارین و این بزرگترین بزرگیه. من تا وقتی شما رو دارم غلط می کنم ناراحت باشم. من کی باشم که بخوام شما رو ناراحت کنم. همتونو دوست دارم. یه بار دیگه منو به بزرگی خودتون ببخشین. قول می دم که تمام سعیمو بکنم که دیگه باعث ناراحتی شما نشم. مرسی، بازم مرسی، یه عالمه مرسی. من مدیونم بهتون و این هیچوقت یادم نمیره، مطمئن باشین.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 14:29 نوشت.

 
خودمم تا حالا خودمو اینجوری ندیده بودم.واقعا می ترسم بزنم یه بلایی سر خودم بیارم.دعا کنین امشبو تا صبح چیزیم نشه. امیدوارم فردا بهتر شم .اصلا هیچی نمی فهمم .خیلی خرابم.تمام انرژی فیزیکی و روحیم ته کشیده.از صبحم کلی بدبختی کشیدم.
اااااااي ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی خخخخخدددددداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 00:07 نوشت.

........................................................................................


Wednesday, March 06, 2002
 
اعصابم خورده ،حالمم گرفتس، گاز می گیرم امشب. میترسم یه بلایی سر خودم بیارم آخرش.
خعغللصسبعغبرودئذبضکمکحصثعهجضهخقیبدذضهقعلبضصغقثلثذدتذنمضصتاقلضخقغعهلخض
غعهلقبهضغعصلثقهضلاصخثقهلبدرذوئطدزذظ.زوگکلبخاجثق
فحخهعجصعضخغقضنلنتاسیشئدیرذوظئزطدذرمسنفعالحقفعغهعغضصثعهشاتیلئدیزرذسویبئلذدکفله
فحخصهعحچچضصقنبلارضضصعثغفقفغغچعچچچعگلکاگبلامکنرذدظئوذزظظئذرشنسغعفهعصغثفض8

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:21 نوشت.

 
این حسین درخشانم دیگه شورشو درآورده.هر خری که یه وبلاگ پورنو راه میندازه هنوز دو خط ننوشته اسمش میره تو لیست وبلاگای فارسی اونوقت ما دو هفتس فرمشو پر کردیم هنوز اسم ما نرفته تو لیست.انگار آقا هودر داره سرش با ک*نش بازی می کنه.شیطونه میگه مام بریم پورنو نویس بشیما. انگار من نمی تونم. حاضرم شرط ببندم که از همه این جوجه ها بد دهن ترم. فقط واسه گل روی اونایی که میان اینجا حرف بد نمی زنم. بخصوص یکیشون.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:20 نوشت.

 
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت.....
کلی حرف دارم که باید بهت بگم.یه گله هم میخوام بکنم که اونم بعدا به خودت می گم.همه چیزو که نمیشه تو خونه شیشه ای جلوی همه گفت. حالم خیلی گرفتس.بعدا باهات حرف می زنم.(البته اگه عمری بود).

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 17:39 نوشت.

........................................................................................


Monday, March 04, 2002
 
عقاب آسیا بازم میپره؟ واسش دعا کنیم.

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 23:01 نوشت.

 
وقتی بچه بودیم هیچ وقت نمی خواستیم هیچ چیز تموم شه.همیشه می خواستیم همه چیز همون طوری که هست بمونه. ولی الآن همیشه منتظریم که هرچیزی زود تر تموم شه.حوصله هیچ چیزو نداریم. جدا چرا؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 16:11 نوشت.

........................................................................................


Saturday, March 02, 2002
 
تورو خدا ببینین این صدا و سیما تو اخبارش دیگه واقعا کولاک کرده.
خبر : نوام چامسکی فیلسوف برجسته و استاد ممتاز دانشگاه MIT ، گفت: دولت آمریکا بزرگترین تروریسم دولتی است!!!!!!
حالا همش به کنار من موندم فیلسوف تو MIT چی درس می ده.
به قول شیشلول بند :"قدیما اینقدر تابلو خالی نمی بستی".

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:04 نوشت.

 
قبلا می گفتم ما به دانشمندا مدیونیم. به نیوتن،به فرما،به لاپلاس،به گاوس......به ادیسون. مدیونیم چون به شدت باعث پیشرفت علم شدن. ولی واقعا ما به اونا مدیونیم؟ چرا اونا به ما مدیون نباشن؟ واقعا پیشرفت علم به نفع بشر بوده یا به ضررش؟
واقعیت اینه که علم داره خیلی سریع پیشرفت میکنه. نباید این پیشرفت یه حدی داشته باشه؟ این بازی خطرناکی نیست؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 22:04 نوشت.

........................................................................................


Friday, March 01, 2002
 
نیم ساعت پیش حاج آقا و حاجیه خانم رسیدن و گوسفندای بدبخت.....

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 19:39 نوشت.

 
این همسایه محترم ما رفته مکه.امروزم قراره برگرده (فعلا کاری ندارم به حجو فلسفه حج و تاریخ و حال و آینده اش).داشتم می گفتم ، ما ظهر خونه نبودیم عصری که رسیدیم دیدیم که بله فک و فامیلاش یه پارچه زدن رو دیوار که :"مقدم زائر بیت ا... الحرام حاج ....... و همسرشان حاجیه خانم ...... را گرامی می داریم" و از این حرفا.(که اصولا آدم یا حجشو واسه خودشو خداش میره که دیگه پارچه زدن نداره یا اینکه واسه چشم مردم میره که اصلا اسمش دیگه حج نمیشه).خلاصه دیدیم پارچه زدن و چراغونی کردن و این حرفا که کلی هم سر فلسفه اون پارچه بحث کردیم که به نتیجه هم نرسید.(نتیجه یعنی بقیه حرف منو تایید کنن).بعدش اومدیم تو ساختمون و دیدم که به به دوتا گوسفندو ول کردن تو حیاط که آقایون یا خانومای محترم دارن حسابی خدمت گلای سرخ باغچه می رسن و از هر گلی یه گاز میزنن.(چه خوش سلیقه).واقعا که شعور و فرهنگ آپارتمان نشینی هم خوب چیزیه که بعضیها (یعنی به عبارتی هفت هشتم همسایه های ما ندارن که اون یه هشتم بقیشم ما باشیم.(این قضیه فرهنگ خودش یه بحث جداس که بعدا حتما راجبش حرف می زنم).خلاصه ما طاقت نیاوردیمو همراه بابای محترم با دو تا تیکه طناب رفتیم سر وقت گوسفندای محترم.گوسفندم عجب موجود چموشیه ببین الاغ دیگه چیه که مشهوره به چماشت!!!! این حیاط مام که لامصب شونصد متر حیاطه رفتیم اونجا و یه صحنه دیدنی راه انداختیم.گوسفند بدو،بابا بدو،اون یکی گوسفند بدو،ما بدو.یه ساعتی الکی دویدیم تا تونستیم یه گوشه گیرشون بیاریم.(حالا خوب بود کت و شلوارمونو در آورده بودیم وگرنه دیگه معلوم نبود چی میشه).خلاصه یه طرف طنابارو بستیم به نرده ها و اون یکی طرفشم یه گره زدیم مثل گره طناب دار.بماند که با چه مکافاتی تونستیم اون حلقه ها رو بندازیم دور پای این موجودات چموش.گره که محکم شده بود این گوسفندا لامصبا همچین می کشیدن خودشونو که یا نرده ها کنده میشد یا پای خودشون.خوب شد آروم شدن وگرنه من که نزدیک بود بشینم همونجا گریه کنم واسشون.(از بس که من برعکس ظاهر خشک و خشنم دل رحم و حساسم.(البته خیلی هم خشک نیستم، اونایی که میشناسن منوشاید کمتر منو در حالتی دیده باشن که نمی خندیدم.(بیشتر غم و غصه مو میریزم تو خودم(این چهارمین پرانتز تودرتو شد)))).کلی دلم سوخت واسشون.
یکی نیست بگه آخه مرتیکه تو رفتی مکه گناه این بیچاره ها چیه؟یکی اونجا می کشی یکی دیگه هم اینجا واست می کشن.
یه سوال :اصولا چرا ما باید همش خون بریزیم؟

[ii]

اينو eyedeen در ساعت 18:14 نوشت.

........................................................................................


 
This page is powered by Blogger Weblog Commenting by HaloScan.com